خداحافظی با پستونک
گل ناناز مامان
این اواخر به این نتیجه رسیدم که واستگی شما به پستونک خیلی افراطی شده و حتی وقتی جلوی چشمت نیست هم با گریه دنبال می می میگردی . من از این بابت خیلی استرس داشتم که اگه وابسته بشی و بزرگتر بشی جدایی از این دوست کوچولو که از شب اول بیمارستان با هم بودین
خیلی سختر میشه . برای همین کم کم سعی کردیم تا از این دوست پلاستیکی جدا بشی
طی روز اصلا نمیزاشتم جایی پستونکات رو ببینی و شب توی خواب که دنبالش میگشتی می دادم تا از خواب بیدار نشی. یه روز صبح که خودم تو خواب بودم تو پستونک به دهن بیدار شدی تا خوستم پستونک رو از دهنت بردارم با تعجب پستونک رو از دهنت درآوردی و با ذوق گفتی می می یییییییییی گفتم آنی بده مامان اخیه ولی از من اصرار و از شما انکار .
از اتاق رفتم بیرون تا صبحانه حاضر کنم وقتی برگشتم دیدیم رفتی یه جای کوچیک وسط کمد لباست و دیوار و نشتی و با سرعت پستونک رو میخوری
حالم خیلی بد شد . ولی چاره ای نداشتم .حواست رو پرت کردم و ازت گرفتم و دیگه تا امروز کلا حتی شب هم بهت پستونک نمی دم.
خیلی سخته مخصوصا شبها.
روزها هم که چی بگم تا یادت میوفته با گریه میگی می می .
عزیز میگه سخته ولی بالاخره از سرت وا میشه.
خوب این پروژه هم به سلامتی تموم شد و رفت تا مرحله جیش

فدات بشم من آنی نازم

خوب چند روزه هوا خوبه و برنامه پارک برقرار شده ولی متاسفانه تو پارک نزدیک خونه یه سری تغییرات میدن که همه جا خاکی و ناجور. ایشالله تا عید درست میشه و هر روز میریم پارک

عاشق خالی کردن دستمال مرطوبی
چی بگم من هاان

مکان مورد علاقه آنی


خداحافظی با پستونک 
